harebrained
UKhɛəbreind
US'hɛəb'reınd
معنی فارسی
کم خرد نابخرد بيفکرو خيال احمق احمقانه
معنی کامل و مثالها
/her´brānd´/adj.
● کم خرد، نابخرد، بیفکرو خیال، احمق، احمقانه
the purchase of salt marshes was another of his harebrained projects
خرید شورهزارهای مردابی یکی دیگر از نقشههای نابخردانهی او بود.