دیکشنری فارسی

harvesting

UKhɑːvistiŋ US'hɑ:vəstıŋ

معنی فارسی

خرمن محصول فصل برداشت هنگام درو حاصل نتيجه جمع کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the gathering of a ripened crop

واژه‌های دیگر با معنی «خرمن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن