having a just claim معنی فارسی ذيحق واژههای دیگر با معنی «ذيحق» rightful ذيحق، محق، حقيقي reversional رجعي، مبني بر برگشت ملک ذيحق reversioner رجعي، مبني بر برگشت ملک ذيحق justify حق دادن (به)، تصديق کردن، ذيحق دانستن profits a prendre حقوق ناشي از مزارعه، در CL عامل در حق علف چر و ساير منافع، حاصله از زمين هم ذيحق مي شود beneficiaries دارنده درامد کليسايي، اعانه گيرنده، وظيفه خوار beneficiary دارنده درامد کليسايي، اعانه گيرنده، وظيفه خوار