he first معنی فارسی سربجلو سراسيمه واژههای دیگر با معنی «سربجلو» headfirst سربجلو، باکله، ازسر headforemost سربجلو، باکله، ازسر headlong باکله، سربجلو، بادست پاچگي head first باکله، سربجلو، از سر