head land معنی فارسی دماغه پرتگاه واژههای دیگر با معنی «دماغه» headland دماغه، پرتگاه، کنارکشت زار cape دماغه، راس، شنل foreland دماغه، زمين جلو ness دماغه، راس downstream pier nosing پس دماغه breakfront دماغه دار، آنچه که بخش جلو آن برآمدگي داشته باشد، برآمده cut water پيش دماغه upstream nosing پيش دماغه foreship دماغه کشتي، سر کشتي، دلير promontories دماغه بلند، راس، پرتگاه