دیکشنری فارسی

helical

UKhelikl US'helıkəl

معنی فارسی

مارپيچ دورگرد پيچاپيچ

معنی کامل و مثال‌ها

/hel´i kǝl/adj.

● وابسته به یا به شکل حلزونی، مارپیچ، مارپیچ سان، پیچه دیس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in the shape of a coil

مترادف‌ها

adjective
Spiral, winding, cochleary, cochleated, screw shaped.

واژه‌های دیگر با معنی «مارپيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن