دیکشنری فارسی

helix

UKhiːliks US'hi:lıks

معنی فارسی

مارپيچ منحني حلزوني طومار پيچ گوش بيروني

معنی کامل و مثال‌ها

/hē´liks´/n., pl.

پیچه، مارپیچ، حلزونی

DNA has the shape of a helix

دی ان ا شکل حلزونی دارد.

(کالبدشناسی) بخش حلزونی گوش خارجی، بخش خمیده‌ی حاشیه‌ی گوش، پیچه‌ی گوش

(معماری) طرح مارپیچ، آذین پیچه‌ای (مانند نقش‌های مارپیچ روی برخی ستون‌ها)

(جانورشناسی) حلزون خوراکی (جنس Helix - از شکم‌پایان زمین‌زی به ویژه نوع اروپایی آن: Helix pomatia)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a curve that lies on the surface of a cylinder or cone and cuts the element at a constant angle
  2. a structure consisting of something wound in a continuous series of loops “a coil of rope”

مترادف‌ها

noun
1. Coil, circumvolution, spiral line.
2. Snail shell.

واژه‌های دیگر با معنی «مارپيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن