helix
UKhiːliks
US'hi:lıks
معنی فارسی
مارپيچ منحني حلزوني طومار پيچ گوش بيروني
معنی کامل و مثالها
/hē´liks´/n., pl.
● پیچه، مارپیچ، حلزونی
DNA has the shape of a helix
دی ان ا شکل حلزونی دارد.
● (کالبدشناسی) بخش حلزونی گوش خارجی، بخش خمیدهی حاشیهی گوش، پیچهی گوش
● (معماری) طرح مارپیچ، آذین پیچهای (مانند نقشهای مارپیچ روی برخی ستونها)
● (جانورشناسی) حلزون خوراکی (جنس Helix - از شکمپایان زمینزی به ویژه نوع اروپایی آن: Helix pomatia)
تعریف انگلیسی
noun
- a curve that lies on the surface of a cylinder or cone and cuts the element at a constant angle
- a structure consisting of something wound in a continuous series of loops “a coil of rope”
مترادفها
noun
1. Coil, circumvolution, spiral line.
2. Snail shell.