دیکشنری فارسی

helping

UKhelpiŋ US'helpıŋ

معنی فارسی

ياري کمک مساعدت مد دکاري بخش

معنی کامل و مثال‌ها

/help´ iŋ/n.

امدادگری، کمک، دادن کمک

کمک کننده، امدادگر

we decided to give them a helping hand

تصمیم گرفتیم به آنها دست یاری بدهیم.

(خوراک) پرس، وعده

he ate three helpings of the vegetable dish all by himself

او به تنهایی سه پرس از خوراک سبزی را خورد.

واژه‌های دیگر با معنی «ياري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن