helping
UKhelpiŋ
US'helpıŋ
معنی فارسی
ياري کمک مساعدت مد دکاري بخش
معنی کامل و مثالها
/help´ iŋ/n.
● امدادگری، کمک، دادن کمک
● کمک کننده، امدادگر
we decided to give them a helping hand
تصمیم گرفتیم به آنها دست یاری بدهیم.
● (خوراک) پرس، وعده
he ate three helpings of the vegetable dish all by himself
او به تنهایی سه پرس از خوراک سبزی را خورد.