دیکشنری فارسی

herself

UShə'self

معنی فارسی

خودش خودان زن بخودش خودش را

معنی کامل و مثال‌ها

/hǝr self´/pron.

● (مونث - ضمیر سوم شخص مفرد) خودش:

● برای تاکید و تشدید

she did it herself

او خودش آن کار را کرد.

she went herself

خودش رفت.

she'll go herself

او خودش خواهد رفت.

● به عنوان ضمیر بازتابی

she cut herself

(او) خودش را برید.

she is proud of herself

او به خودش می‌بالد.

● (ایرلند) او

herself will have her tea now

او اکنون چای خود را خواهد خورد.

● شخص خودش، حال معمولی خودش

she is not herself today

امروز خودش نیست.

واژه‌های دیگر با معنی «خودش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن