دیکشنری فارسی

hibernating

UKhaibəneitiŋ

معنی فارسی

زمستان رادربيهوشي بسربردن ،

زمستان رادرهواي ملايم بسربردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in a condition of biological rest or suspended animation “dormant buds” “a hibernating bear” “torpid frogs”

واژه‌های دیگر با معنی «زمستان رادربيهوشي بسربردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن