hoist (to) معنی فارسی بالا کشيدن واژههای دیگر با معنی «بالا کشيدن» sniffle آب بيني بالا کشيدن، فن فن کردن، آب بيني بالاکشي pull up point نقطه بالا کشيدن هواپيما، نقطه صعود براي تک يا رها کردن بمب pullover کشيدن به طرف بالا (ژيمناستيک)، پرس سينه بحالت خوابيده روي نيکت، (وزنه برداري) checkerein لگام براي بالا يا عقب کشيدن سر اسب climb corridor دالان صعود هواپيما، دالان بالا کشيدن heave in کشيدن به داخل، بالا کشيدن (دريايي) clear way محوطه صعود، محوطه بالا کشيدن هواپيما، محوطه کندن هواپيما از زمين unmoor رها کردن، لنگر برداشتن، لنگرهاي کشتي را بالا کشيدن hoist بالا بردن، بلند کردن، بر افراشتن pillaring بالا رفتن ستون دود به طور سريع، تنوره کشيدن دود