holy
معنی فارسی
مقدس منزه وپاکدامن وقف شده خدا.
معنی کامل و مثالها
/hō´lē/adj.
● مقدس، اشو، سپنتا، آناهیتا
a holy war
جنگ مقدس
holy water
آب مقدس (برای غسل تعمید)
her memory will always be holy to me
خاطرهی او همیشه برایم مقدس خواهد بود.
the holy ground in which he is buried
زمین مقدسی که در آن به خاک سپرده شده است
● (H بزرگ) الهی، خدایی، یزدانی، آسمانی
the Holy Book
کتاب آسمانی
holy God
خدای تعالی
● پارسا، دیندار، پرهیزکار
a holy woman
زنی پارسا
he lived a holy life
او با پرهیزکاری زندگی کرد.
● (امریکا - خودمانی - برای تشدید معنی به کار میرود)
this child is a holy terror!
این بچه دنیا را عاصی میکند!
holy cow! (or holy smoke!)
وای!، عجب!، نه بابا!
● جا یا چیز یا شخص مقدس
the holiest of the holies
مقدسترین مقدسات
مترادفها
adjective
1. Sacred, consecrated, hallowed, blessed, devoted, set apart.
2. Righteous, saintly, devout, spiritual, saint like, religious, godly, pious, pure, heavenly minded, profoundly good.