دیکشنری فارسی

holy

UKhouliː US'həulı

معنی فارسی

مقدس منزه وپاکدامن وقف شده خدا.

معنی کامل و مثال‌ها

/hō´lē/adj.

مقدس، اشو، سپنتا، آناهیتا

a holy war

جنگ مقدس

holy water

آب مقدس (برای غسل تعمید)

her memory will always be holy to me

خاطره‌ی او همیشه برایم مقدس خواهد بود.

the holy ground in which he is buried

زمین مقدسی که در آن به خاک سپرده شده است

(H بزرگ) الهی، خدایی، یزدانی، آسمانی

the Holy Book

کتاب آسمانی

holy God

خدای تعالی

پارسا، دیندار، پرهیزکار

a holy woman

زنی پارسا

he lived a holy life

او با پرهیزکاری زندگی کرد.

(امریکا - خودمانی - برای تشدید معنی به کار می‌رود)

this child is a holy terror!

این بچه دنیا را عاصی می‌کند!

holy cow! (or holy smoke!)

وای‌!، عجب‌!، نه بابا!

جا یا چیز یا شخص مقدس

the holiest of the holies

مقدس‌ترین مقدسات

مترادف‌ها

adjective
1. Sacred, consecrated, hallowed, blessed, devoted, set apart.
2. Righteous, saintly, devout, spiritual, saint like, religious, godly, pious, pure, heavenly minded, profoundly good.

واژه‌های دیگر با معنی «مقدس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن