hun dred معنی فارسی سد صد (شماره) صد واژههای دیگر با معنی «سد» occlusion سد، مسدودسازي، بستگي massif سد، مانع، توده سنگ. sandbar سد شن، جزيره نمايي که در دهانه رودخانه يا بندر، گاه باشد fire barrage سد آتش، آتش سد کننده، سد کردن با آتش barrage fire آتش سد، آتش سد کننده solid dam سد کور، سد بي دررو chinese walking سد چين، سد ختايي barrage of fire سد آتش ego block سد خود length of dam طول سد