hunting-ground معنی فارسی شکارگاه جستجوگاه واژههای دیگر با معنی «شکارگاه» hunting ground شکارگاه preserve مربا، شکارگاه، قوروق afforest جنگل کردن، شکارگاه کردن، تبديل به جنگل کردن afforestation جنگل سازي، تبديل بجنگل يا شکارگاه forest جنگل، بيشه، شکارگاه park گردشگاه، تفرجگاه، چراگاه