دیکشنری فارسی

imbosom

معنی فارسی

در اغوش گرفتن دور گرفتن احاطه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/im booz´ǝm/vt.

رجوع شود به: embosom

مترادف‌ها

verb active
[Written preferably Embosom.]
1. Hold in the bosom.
2. Enclose, surround.

واژه‌های دیگر با معنی «در اغوش گرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن