imburse معنی فارسی اضافه کردن افزودن با ارزش کردن انبار کردن در کيسه گذاردن پرداختن. واژههای دیگر با معنی «اضافه کردن» superadd بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. superaddition بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. add افزودن، اضافه کردن، زياد کردن step up برخاستن، اضافه کردن، عمل کردن. overdraw بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن overdrew بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن intensive cultivation زراعت عمقي، اضافه کردن مقدار توليد از طريق افزايش، عامل کار يا سرمايه بدون اينکه سطح زير intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن increase افزودن، زياد کردني، اضافه کردن totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن