superaddition معنی فارسی بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. واژههای دیگر با معنی «بيش از حد لزوم اضافه کردن» overdose داروي بيش از حد لزوم، دواي زياد خوردن.، مقدار بيش از حد دارو superadd بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. overhung از بالا آويخته، بيش از حد لزوم آويخته، قرار گرفته در زير چيز آويخته too پر، :زياد، بيش از حد لزوم unnecessarily غير ضروري، ناواجب، بيش از حد لزوم unnecessary غير ضروري، ناواجب، بيش از حد لزوم superconductor (superconductive) بس رسانا، (برق) خيلي هدي، بيش از حد لزوم هادي. superconductive بس رسانا، (برق) خيلي هادي، بيش از حد لزوم هادي. excess stock مواد اضافي، ذخاير اضافي، ذخيره کردن بيش از حد لزوم