دیکشنری فارسی

immerge

معنی فارسی

فرو بردن غوطه دادن فرورفتن پنهان شدن پوشانده شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/im mu_rj´/vt., vi.

رجوع شود به: immerse

(در آبگونه) فرورفتن و ناپدید شدن، فرو کردن

(در مطلبی) غرق شدن

no need to immerge further into this topic

نیازی نیست که بیش از این وارد این موضوع بشوی.

مترادف‌ها

I. verb active
See immerse.
II. verb neuter
Plunge out of sight, disappear, enter within a bound. [Opposite of Emerge.]

واژه‌های دیگر با معنی «فرو بردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن