immerge
معنی فارسی
فرو بردن غوطه دادن فرورفتن پنهان شدن پوشانده شدن
معنی کامل و مثالها
/im mu_rj´/vt., vi.
● رجوع شود به: immerse
● (در آبگونه) فرورفتن و ناپدید شدن، فرو کردن
● (در مطلبی) غرق شدن
no need to immerge further into this topic
نیازی نیست که بیش از این وارد این موضوع بشوی.
مترادفها
I. verb active
See immerse.
II. verb neuter
Plunge out of sight, disappear, enter within a bound. [Opposite of Emerge.]