impercipient معنی فارسی بي بصيرت درک نکننده واژههای دیگر با معنی «بي بصيرت» imperceptive بي بصيرت، درک نکننده dim-sighted تارچشم، داراي غباردرچشم، بي بصيرت eyeless بي چشم، کور، بي بصيرت blind کور، نابينا، تاريک sightlessness کور، نابينا، تاريک