implicit declaration معنی فارسی کنايه واژههای دیگر با معنی «کنايه» quip کنايه، گوشه، طعنه title of honour کنايه، لقب metonymical کنايه اي، داراي صنعتي که آنرا metonym گويند one's better half زن بطور کنايه railleries شوخي (کنايه دار)، استهزا raillery شوخي (کنايه دار)، استهزا sarcastically بطور طعنه يا کنايه olies f.peace زيتون کنايه ازاشتي است fat heart دل فربه (کنايه ازکودني) wisecrack حرف کنايه دار يا شوخي اميز، حرف کنايه دار زدن.