دیکشنری فارسی

quip

UKkwip USkwıp

معنی فارسی

کنايه گوشه طعنه طنز بذله لطيفه نکته ايهام پيچيده گوئي نيرنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/kwip/n., vt., vi.

● شوخی، بذله، لطیفه

she ended her talk with a delightful quip

سخنان خود را با یک بذله‌ی شیرین به پایان رساند.

● تسخر، ریشخند، طعنه، کنایه، بیغاره

● چیز عجیب و غریب، کنجکاوی‌انگیز، کنجکاو کننده، شگرف

● تسخر زدن، طعنه زدن، گوشه زدن

● مزاح کردن، بذله گفتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. witty remark
  2. a witty saying
  3. make jokes or quips “The students were gagging during dinner” “Somebody ----s” “Somebody ----s that CLAUSE”

مترادف‌ها

noun
Taunt, gibe, jeer, scoff, sneer, mock, flout, sally, quirk, crank, repartee, retort, sharp saying, caustic or cutting remark, biting jest.

واژه‌های دیگر با معنی «کنايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن