impregnate (to) معنی فارسی آغشتن آلودن خيساندن واژههای دیگر با معنی «آغشتن» thieving paste مايع مخصوص آغشتن شاغول اندازه گيري عمق، مخزن ناو welter غلتيدن، آغشتن، اختلاط adulterate جا زدن، با چيز پست تر آميختن، آلودن alloyed جا زدن، با چيز پست تر آميختن، آلودن