in contemplation معنی فارسی مطرح درنظر گرفته شده واژههای دیگر با معنی «مطرح» pose مطرح کردن، اقامه کردن، در ميان گذاردن propound مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن propone مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن extrajudicial خارج ازموضوع مطرح شده دردادگاه، غيرمجاز discuss بحث کردن (در)، مطرح کردن، گفتگوکردن در broacher سوراخ کن، مطرح کننده . talk out بوسيله بحث شفاهي موضوعي را روشن کردن، مطرح مذاکره قرار دادن. presentation graphics گرافيک تجاري با کيفيت بالا که روي نکات، مطرح شده با مديريت در زمينه طرح ها و، بودجه ها تکيه خاصي دارد conflict of lows تعارض قوانين، در حقوق بين الملل خصوصي مطرح مي شود و، منظور مغايرت قوانين داخلي با قوانين red herring شاه ماهي سرخ، موضوع مطرح شده براي فرار از طرح موضوع، مورد بحث