in kelter معنی فارسی منظم اماده واژههای دیگر با معنی «منظم» regular منظم، مرتب، منظم orderlies منظم، مرتب، امن orderly منظم، مرتب، امن pitched منظم، حسابي، تهيه ديده regularize منظم کردن، تنظيم کردن، نظم دادن regular army ارتش منظم، ارتش کادر ثابت regulater منظم کردن، قاعده گذاشتن. systematic error خطاي منظم regular expression مبين منظم. regular polymer بسپار منظم