regulater معنی فارسی منظم کردن قاعده گذاشتن. واژههای دیگر با معنی «منظم کردن» regularize منظم کردن، تنظيم کردن، نظم دادن arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن array آراستن، پوشاندن، منظم کردن regulate ميزان کردن، درست کردن، منظم کردن systemmatize داراي روش ياقاعده کردن، اسلوب دادن، منظم يامرتب کردن M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو