دیکشنری فارسی

incogitable

معنی فارسی

درک نکردني غير قابل تصور

معنی کامل و مثال‌ها

/in käj´i tǝ bǝl/adj.

(نادر) تصور ناپذیر، غیرقابل تصور، غیرقابل تفکر

مترادف‌ها

adjective
Unthinkable, unintelligible, incapable of being made coherent.

واژه‌های دیگر با معنی «درک نکردني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن