دیکشنری فارسی

incommunicable

UKinkəmjuːnikəbl

معنی فارسی

نگفتني ، نقل نکردني ،

غير قابل اينکه با ديگران درميان گذاشته شود

معنی کامل و مثال‌ها

/in´kǝ myōō´ni kǝ bǝl/adj.

نگفتنی، اظهارنکردنی

(بیماری) ناواگیر، ناساری، سرایت نکردنی

مترادف‌ها

adjective
Not to be communicated, that cannot be communicated or imparted.

واژه‌های دیگر با معنی «نگفتني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن