incommunicable
UKinkəmjuːnikəbl
معنی فارسی
نگفتني ، نقل نکردني ،
غير قابل اينکه با ديگران درميان گذاشته شود
معنی کامل و مثالها
/in´kǝ myōō´ni kǝ bǝl/adj.
● نگفتنی، اظهارنکردنی
● (بیماری) ناواگیر، ناساری، سرایت نکردنی
مترادفها
adjective
Not to be communicated, that cannot be communicated or imparted.