individ معنی فارسی تک تک يک يک يکايک انفردا فردفرد بطور مجزا شخصا اختصاصا واژههای دیگر با معنی «تک تک» single تک، تکي، يگانه ticktock تک تک، تيک تيک، صداي تيک تيک درآوردن soliped تک سم، يک پارچه سم، جانورتک سم soliloquizer تک گو، کسيکه باخود حرف ميزند. uniparous تک زا، تک محور monocephalous تک سر monosome تک تن uniflorous تک گل ace تک خال، آس، ذره singleton ورق تک، ورقي که فقط در دست يک نفر است، تک