دیکشنری فارسی

infeasible

UKinfiːzəbl USın'fi:zəbəl

معنی فارسی

نشدني

مترادف‌ها

adjective
Impracticable, unfeasible, that cannot be accomplished, not to be done.

واژه‌های دیگر با معنی «نشدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن