دیکشنری فارسی

unrealizable

UKʌnriəlaizəbl

معنی فارسی

نشدني امکان ناپذير محال نا ميسر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. impossible to achieve “an unattainable goal”

واژه‌های دیگر با معنی «نشدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن