دیکشنری فارسی

influencing

UKinfleənsiŋ US'ınf'lu:ənsıŋ

معنی فارسی

نفوذ ، تاثير ، اعتبار ، تفوق ، توانايي ،

ادم با نفوذ ، سعد و نحس ستاره

واژه‌های دیگر با معنی «نفوذ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن