دیکشنری فارسی

iniquitous

UKinikwitəs

معنی فارسی

تبه کار شرير نابکار غير عادلا نه ناحق.

معنی کامل و مثال‌ها

/i nik´wi tǝs/adj.

● بدجنس، بدنهاد، دیوسیرت، بدسرشت، رذل، شرور

● بی‌انصاف، ظالم، ستمگر، بی‌رحم

● بی‌رحمانه، ستمگرانه، بدجنسانه، ظالمانه

iniquitous deeds

اعمال شرارت‌آمیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by iniquity; wicked because it is believed to be a sin “iniquitous deeds” “he said it was sinful to wear lipstick” “ungodly acts”

مترادف‌ها

adjective
Unjust, unrighteous, unfair, inequitable, wrong, wicked, sinful, nefarious, heinous, flagitious.

واژه‌های دیگر با معنی «تبه کار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن