inorder to معنی فارسی براي اينکه به خاطر اينکه براي واژههای دیگر با معنی «براي اينکه» intinction عمل فرو بردن نان در باده براي اينکه، عشارباني يکجا خورده شود electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران براي اينکه، در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگيري، ترمينالهاي کامپيوتر که به يک دفتر مرکزي ensile درانبارکردن (فصيل وغله) براي اينکه تازه، بماند burn notice علامت رمز براي نشان دادن اينکه يک نفر يا، گروهي از افراد قابل اعتماد نيستند euphonically براي سهولت ادا، براي اينکه بگوش خوش ايندباشد baste کوک زدن، چرب کردن (گوشت کبابي براي اينکه نسوزد)، چوب زدن benifit of elergy نه عرفا، امتيازروحانيون براي اينکه شرعامحاکمه شوند mercerize حريرنما کردن، مواد شيميايي زدن به پارچه هاي نخي براي اينکه، حريرنما شوند because زيرا، زيراکه، چونکه insurable بيمه بردار، بيمه شدني، بيمه کردني