inputting UKinpʌtiŋ معنی فارسی وارد کردن واژههای دیگر با معنی «وارد کردن» import وارد کردن، بکشور آوردن، فهماندن initiate وارد کردن، تازه وارد کردن، اغاز کردن bring in وارد کردن، اوردن، سود بردن. importation وارد کردن، ورود کالاي رسيده enregister وارد کردن، نوشتن، ثبت کردن inflict casualty خسارت وارد کردن، تلفات وارد کردن بدشمن reimport دوباره وارد کردن commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتي، فعال کردن کشتي take a strain وارد کردن فشار به طناب send in وارد کردن بازيگر به زمين، فرستادن بازيگر به ميدان