insolvence معنی فارسی درماندگي، اعسار، عجز از پرداخت ديون. واژههای دیگر با معنی «درماندگي» insolvent law قانون درماندگي، قانون اعسار distress calls فريادهاي درماندگي animal distress calls فريادهاي درماندگي حيوان helplessness بيچارگي، درماندگي، ناتواني insolvent درمانده، معسر، وابسته به درماندگي immiseration بيچاره سازي، بدبخت شدگي، بينوايي failure کوتاهي، قصور، ناتواني unsuccessfulness کوتاهي، قصور، ناتواني