دیکشنری فارسی

intendant

UKintendənt

معنی فارسی

مباشر ناظر مدير

معنی کامل و مثال‌ها

/in ten´dǝnt/n.

● (به ویژه در آمریکای لاتین) مدیر، سرپرست، پیشکار

مترادف‌ها

noun
Superintendent, overseer, supervisor, inspector.

واژه‌های دیگر با معنی «مباشر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن