دیکشنری فارسی

intensifier

UKintensifaiər

معنی فارسی

سخت کردن شديد کردن زيتاد کردن شديد شدن سخت شدن پرقوت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in ten´sǝ fī´ǝr/n.

تشدید کننده، فربودگر، ستهم‌گر

(دستور زبان) موکد، تاکیدی

(عکاسی: آبگونه‌ای که تاری فیلم را بیشتر می‌کند) تارساز، تارگر

واژه‌های دیگر با معنی «سخت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن