دیکشنری فارسی

intensifier

UKintensifaiər

معنی فارسی

سخت کردن شديد کردن زيتاد کردن شديد شدن سخت شدن پرقوت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in ten´sǝ fī´ǝr/n.

● تشدید کننده، فربودگر، ستهم‌گر

● (دستور زبان) موکد، تاکیدی

● (عکاسی: آبگونه‌ای که تاری فیلم را بیشتر می‌کند) تارساز، تارگر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a modifier that has little meaning except to intensify the meaning it modifies “up' in `finished up' is an intensifier” “honestly' in `I honestly don't know' is an intensifier”

واژه‌های دیگر با معنی «سخت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن