intensifier
UKintensifaiər
معنی فارسی
سخت کردن شديد کردن زيتاد کردن شديد شدن سخت شدن پرقوت کردن
معنی کامل و مثالها
/in ten´sǝ fī´ǝr/n.
● تشدید کننده، فربودگر، ستهمگر
● (دستور زبان) موکد، تاکیدی
● (عکاسی: آبگونهای که تاری فیلم را بیشتر میکند) تارساز، تارگر
تعریف انگلیسی
noun
- a modifier that has little meaning except to intensify the meaning it modifies “up' in `finished up' is an intensifier” “honestly' in `I honestly don't know' is an intensifier”