intermittent fever معنی فارسی تب نوبه معنی کامل و مثالها ● (پزشکی) تب ادواری، تب گهگیر، تب پستامند، تب متناوب واژههای دیگر با معنی «تب نوبه» ague تب و لرز، تب نوبه، تب مالا ريا agoo تب و لرز، تب نوبه quotidian روزانه، يوميه، هر روزه quartan چهار روزيکبار (اينده)، تب ربع، نوبه ربع impaludism تب مردابي، نوبه مردابي، تب باتلاقي paludism تب مردابي، ناخوشي مردابي، تب باطلاقي