intoto معنی فارسی با هم کاملا تماما. واژههای دیگر با معنی «با هم» together با هم، با يکديگر، بهم intergrowth رشد با هم، رويش توام، رشد دروني. one and all همه با هم، با يک زبان، متفقا tutti همه با هم interweave با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن interwove با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن interconnect با هم پيوستن interchange با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن cofounded با هم پيدا شده corrival هم چشمي کردن با، رقابت کردن با، برابري کردن با