inwards or inward معنی فارسی سوي درون بطرف داخل بباطن بدرون روحا باطنا واژههای دیگر با معنی «سوي درون» introvert سوي درون کشيدن، در لوله يا غلاف خود کردن، بخود متوجه کردن introversion برگشت سوي درون، بدرون کشيدگي، سوي درون کشاني incurvation خميدگي سوي درون، سرکجي، خم سازي سوي درون introrse رو کننده سوي درون، متوجه درون متوجه محور incurve (سوي درون) کج کرد، (بدرون) خم کردن indraft ريزش چيزي سوي درون، جريان دروني، تو کشيدن introflexion خميدگي، سوي درون ingrowth رويش دروني، رشد سوي درون، چيزيکه در توي چيز ديگر فرو رفته باشد introversible تو کشيدني، سوي درون برگشتني incurvate خم کردن، (سوي درون) کج کرد