iron nerves معنی فارسی دل طاقت قوت قلب واژههای دیگر با معنی «دل» heart دل، قلب، ميان nerves of steel دل، طاقت، قوت قلب dhole دل fainthearted کم دل، بيدل و جرات، بزدل lily livered بز دل، ترسو، نامرد evil-hearted بد دل، بدقلب screed درد دل، سخن يانامه درازوخسته کننده، عايق relentless سخت دل، سنگدل، نرم نشدني obdurate سخت دل، بي عاطفه، سر سخت hard-hearted سخت دل، سنگدل، دل سخت