irrepentant معنی فارسی سر سخت ، سخت دل ، غير تائب ، بي توبه ، مبني بر عدم پشيماني واژههای دیگر با معنی «سر سخت» stubborn خود سر، سر سخت، لجوج obstinate خيره سر، کله شق، سر سخت refractories سر کش، گردن کش، سر سخت refractory سر کش، گردن کش، سر سخت obdurate سخت دل، بي عاطفه، سر سخت never say die رام نشدني، سخت، سرکش overwhelming فشار آور، مقاومت ناپذير، سخت hard-set سخت، سفت، درتنگي troublesome پر زحمت، سخت، درد سر دهنده unyielding سر کش، متمرد، سخت