hard-set
معنی فارسی
سخت سفت درتنگي خيره سر گرفتار
معنی کامل و مثالها
/härd´set´/adj.
● گرفتار، در تنگنا، در زحمت
● سفت، محکم، سخت، جایگزین (شده)، (محکم) کار گذاشته شده
● سرسخت، یکدنده
سخت سفت درتنگي خيره سر گرفتار
/härd´set´/adj.
● گرفتار، در تنگنا، در زحمت
● سفت، محکم، سخت، جایگزین (شده)، (محکم) کار گذاشته شده
● سرسخت، یکدنده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن