دیکشنری فارسی

hard-set

معنی فارسی

سخت سفت درتنگي خيره سر گرفتار

معنی کامل و مثال‌ها

/härd´set´/adj.

گرفتار، در تنگنا، در زحمت

سفت، محکم، سخت، جایگزین (شده)، (محکم) کار گذاشته شده

سرسخت، یکدنده

واژه‌های دیگر با معنی «سخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن