دیکشنری فارسی

stringent

UKstrindʒənt US'strındʒənt

معنی فارسی

سخت ، دقيق ، صريح ، که مو لاي درزش نرود ،

غير قابل کش آوردن ، کساد

معنی کامل و مثال‌ها

/strin´jǝnt/adj.

شدید، سخت، فرسخت

قاطع، قانع کننده

سختگیرانه، بی‌امان

(بازرگانی) در مضیقه (از نظر عرضه‌ی پول برای سرمایه‌گذاری یا وام و غیره)، دچار کمبود پول در گردش

a stringent money market

بازار پول دچار تنگنا

مترادف‌ها

adjective
1. Binding, contracting.
2. Strict, rigid, severe, rigorous.

واژه‌های دیگر با معنی «سخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن