stringent
UKstrindʒənt
US'strındʒənt
معنی فارسی
سخت ، دقيق ، صريح ، که مو لاي درزش نرود ،
غير قابل کش آوردن ، کساد
معنی کامل و مثالها
/strin´jǝnt/adj.
● شدید، سخت، فرسخت
● قاطع، قانع کننده
● سختگیرانه، بیامان
● (بازرگانی) در مضیقه (از نظر عرضهی پول برای سرمایهگذاری یا وام و غیره)، دچار کمبود پول در گردش
a stringent money market
بازار پول دچار تنگنا
مترادفها
adjective
1. Binding, contracting.
2. Strict, rigid, severe, rigorous.