دیکشنری فارسی

troublesome

UKtrʌblsəm US'trʌbəlsəm

معنی فارسی

پر زحمت سخت درد سر دهنده مصدع

معنی کامل و مثال‌ها

/trub´ǝl sǝm/adj.

پردردسر، پرزحمت

دردسر آفرین، مسئله ساز، بهانه‌گیر، زحمت آفرین، مزاحم، بدقلق

a troublesome child

بچه‌ی بدقلق

دشوار، مشکل

مترادف‌ها

adjective
1. Vexatious, annoying, perplexing, harassing, galling, painful.
2. Burdensome, wearisome, tiresome, irksome.
3. Importunate, teasing, intrusive.
4. Hard, difficult, trying, arduous.

واژه‌های دیگر با معنی «پر زحمت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن