دیکشنری فارسی

toilsome

UKtɔilsəm

معنی فارسی

پر زحمت

معنی کامل و مثال‌ها

/-sǝm/adj.

مستلزم تلاش و جان‌کنی، شاق، پرزحمت، پر صعوبت

مترادف‌ها

adjective
Laborious, fatiguing, wearisome, onerous, operose, tedious, hard, difficult, painful, severe.

واژه‌های دیگر با معنی «پر زحمت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن