irritator معنی فارسی برانگيزنده تحريک کننده سوزش اور خراش اور عامل محرک خشم اور واژههای دیگر با معنی «برانگيزنده» irritant برانگيزنده، تحريک کننده، سوزش اور irritament برانگيزنده، تحريک کننده، هيجان اور irritating برانگيزنده، خشم اور، برخورنده exciter برانگيزنده، مهيج، محرک excitant برانگيزنده، محرک، مهيج provoking برانگيزنده، برخورنده، خشمگين سازنده sympathomimetic drug داروي برانگيزنده دستگاه سمپاتيک exciting مهيج، برانگيزنده stimulater انگيختگر، تحريک کننده، برانگيزنده . impressive موثر، گيرنده، برانگيزنده احساسات