itinerancy
معنی فارسی
سير سياري گردش دربدري ماموريت سيار هئيت مامورين سيار
معنی کامل و مثالها
/ī tin´ǝr ǝn sē, i-/n.
● سیاری، عیاری، دورهگردی
● (به ویژه وعاظ و قضات) گروه سیار
he is a member of the itinerancy
او عضو گروه سیار است.
● (کار رسمی) مستلزم سیار بودن
مترادفها
noun
Travelling, going from place to place.