دیکشنری فارسی

itinerancy

معنی فارسی

سير سياري گردش دربدري ماموريت سيار هئيت مامورين سيار

معنی کامل و مثال‌ها

/ī tin´ǝr ǝn sē, i-/n.

● سیاری، عیاری، دوره‌گردی

● (به ویژه وعاظ و قضات) گروه سیار

he is a member of the itinerancy

او عضو گروه سیار است.

● (کار رسمی) مستلزم سیار بودن

مترادف‌ها

noun
Travelling, going from place to place.

واژه‌های دیگر با معنی «سير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن