jadedly UKdʒeididliː معنی فارسی فرسوده خسته واژههای دیگر با معنی «فرسوده» haggard فرسوده، نزار، لاغر toilworn فرسوده، مشقتديده jaded فرسوده، خسته jades فرسوده، خسته jading فرسوده، خسته fraying چيز فرسوده، چيز ساييده شده، فرسايش. care-worn فرسوده ازغم seaworn فرسوده در اثر دريا، ساييده بواسطه دريا. weatherworn فرسوده در اثر باد و باران و هوا، کهنه . wear out کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال)، از پا دراوردن و مطيع کردن، کاملا خسته کردن.