دیکشنری فارسی

jawbone

UKdʒɔːboun US'dʒɔ'bəun

معنی فارسی

استخوان آرواره استخوان چانه

معنی کامل و مثال‌ها

/-bōn´/n., vt., vi.

● استخوان آرواره، استخوان فک (به ویژه آرواره‌ی زیرین)

instead of a weapon, David used the jawbone of an ass

حضرت داود به جای اسلحه از آرواره‌ی الاغ استفاده کرد.

● (امریکا: با استفاده از مقام و قدرت و شهرت خود) وادار کردن، فشار آوردن

the president's jawboning forced the two sides to return to the negotiation table

فشار رئیس جمهور طرفین را مجبور کرد که دوباره به میز مذاکره باز گردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. the jaw in vertebrates that is hinged to open the mouth
  2. talk idly or casually and in a friendly way “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «استخوان آرواره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن