jawbone
UKdʒɔːboun
US'dʒɔ'bəun
معنی فارسی
استخوان آرواره استخوان چانه
معنی کامل و مثالها
/-bōn´/n., vt., vi.
● استخوان آرواره، استخوان فک (به ویژه آروارهی زیرین)
instead of a weapon, David used the jawbone of an ass
حضرت داود به جای اسلحه از آروارهی الاغ استفاده کرد.
● (امریکا: با استفاده از مقام و قدرت و شهرت خود) وادار کردن، فشار آوردن
the president's jawboning forced the two sides to return to the negotiation table
فشار رئیس جمهور طرفین را مجبور کرد که دوباره به میز مذاکره باز گردند.
تعریف انگلیسی
verb
- the jaw in vertebrates that is hinged to open the mouth
- talk idly or casually and in a friendly way “Somebody ----s”